روايت استيون لوي از هکرهاي حقيقي و ايده‌آل‌گرا‌هاي جهان فناوري

اشاره: «در‌واقع اين به طريقي خنده‌دار است.» اين جمله را بيل گيتس در‌حالي‌که در صندلي دفترش لم داده است مي‌گويد. وي مي‌افزايد: «وقتي من جوان بودم، هيچ آدم پيري را نمي‌شناختم. وقتي ما انقلاب ريز پردازنده‌ها را به راه انداختيم، هيچ فرد مسني در اطراف ما نبود، هيچ‌کس. اين که صنعت در حال حاضر چه قدر پير شده، خيلي عجيب است.» مؤسس مايکروسافت و من، دو آدم پنجاه و اندي ساله، سعي داريم تا مصاحبه‌اي را که من بيش از ربع قرن پيش با وي انجام داده بودم، مرور کنيم. من سعي داشتم تا درباره چيزي که در آن زمان فکر مي‌کردم محور اصلي انقلاب کامپيوترها است، اطلاعات کسب کنم. افرادي به طرز وحشت‌آور متکي به ايده‌هايشان، داراي ذهني نامعقول و بسيار مشتاق که با عنوان هکر شناخته مي‌شدند. در آن زمان گيتس به تازگي قراردادي براي نصب سيستم‌عامل DOS روي کامپيوترهاي آي‌بي‌ام امضا کرده و نامش هنوز به يک کلمه آشنا تبديل نشده بود ...

«در‌واقع اين به طريقي خنده‌دار است.» اين جمله را بيل گيتس در‌حالي‌که در صندلي دفترش لم داده است مي‌گويد. وي مي‌افزايد: «وقتي من جوان بودم، هيچ آدم پيري را نمي‌شناختم. وقتي ما انقلاب ريز پردازنده‌ها را به راه انداختيم، هيچ فرد مسني در اطراف ما نبود، هيچ‌کس. اين که صنعت در حال حاضر چه قدر پير شده، خيلي عجيب است.» مؤسس مايکروسافت و من، دو آدم پنجاه و اندي ساله، سعي داريم تا مصاحبه‌اي را که من بيش از ربع قرن پيش با وي انجام داده بودم، مرور کنيم. من سعي داشتم تا درباره چيزي که در آن زمان فکر مي‌کردم محور اصلي انقلاب کامپيوترها است، اطلاعات کسب کنم. افرادي به طرز وحشت‌آور متکي به ايده‌هايشان، داراي ذهني نامعقول و بسيار مشتاق که با عنوان هکر شناخته مي‌شدند. در آن زمان گيتس به تازگي قراردادي براي نصب سيستم‌عامل DOS روي کامپيوترهاي آي‌بي‌ام  امضا کرده و نامش هنوز به يک کلمه آشنا تبديل نشده بود. حتي Word نيز هنوز يک کلمه شناخته شده براي اهالي كامپيوتر نبود. من تا كنون مصاحبه‌هاي زيادي با گيتس انجام داده‌ام، اما مکالمه نخست چيز ديگري بود. مي‌شد به راحتي ميل و اشتياق وي را براي کامپيوترها به عنوان برگي تاريخي مشاهده كرد. در آن زمان قانع شده بودم که در حال مستند‌سازي جنبشي هستم که روي همه تأثير خواهد گذاشت...

ذهن‌هاي ناميرا؛ طلايه‌داران انقلاب‌ها


منبع: مجله وايرد، آوريل 2010 ترجمه و تلخيص: کيومرث سلطاني - مجله شبکه


من انتظار نداشتم که به چنين نتيجه‌اي برسم. وقتي پروژه‌ام را شروع کردم، به هکرها به صورت يک زيرفرهنگ مي‌نگريستم. اما با تحقيق بيشتر روي آن‌ها فهميدم که بازيگوشي آن‌ها به همراه عدم توجه به چيزهايي که بقيه غيرممکن مي‌دانند، جرياني را رهبري مي‌کند که به تعريف تجربه محاسبات براي ميليون‌ها انسان تبديل خواهد شد. هکرهاي آغازين MIT متوجه شده بودند که مي‌توان از کامپيوترها براي چيزي که ما امروزه واژه‌پردازي مي‌ناميم، استفاده كنند (برنامه اوليه آن‌ها ماشين‌تايپ گران قيمت نام داشت که البته با توجه به اين‌که ماشيني که برنامه روي آن اجرا مي‌شد 120 هزار دلار قيمت داشت، نام بامسمايي است). آن‌ها همچنين بازي‌هاي ديجيتال را ابداع كردند. مهندسان شورشي باشگاه کامپيوتري هوم برو(Home‌brew) در دره سيليکون نخستين کساني بودند که با بهره‌بردن از تراشه‌هاي ارزان کامپيوترهاي شخصي را ساختند. اما اين هکرها بودند که با كيمياگري خاص خود، رياضيات مشکل قانون مور را به دنباله‌اي طولاني از پيشرفت‌هاي فناورانه تبديل كردند. پيشرفت‌هايي که دنيا را دگرگون كرد و زندگي همه ما را دستخوش تغيير ساخت و البته بيشتر آن‌ها اين کار را فقط براي لذت پياده‌سازي يک ايده انجام مي‌دادند.


اما پشت اين خلاقيت چيزي جالب‌تر قرار داشت؛ تمام هکرهاي واقعي مجموعه‌اي از ارزش‌ها را با يکديگر به اشتراک مي‌گذاشتند که بعدها به ايجاد عصر اطلاعات انجاميد. من سعي کردم اين عادات و رسوم ناگفته را به صورت يک سري از اصول نوشته‌‌شده با عنوان مرام‌نامه هکري تبديل کنم. بعضي از اظهار نظرها امروز به نظر بديهي مي‌آيند، اما در آن زمان چيزي دست نيافتني محسوب‌مي‌شدند. به عنوان مثال، يكي از موارد اصلي اين بود: «‌شما مي‌توانيد هنر و زيبايي را روي کامپيوتر ايجاد كنيد.» بقيه نيز درباره مسائل ارزشي و شايسته سالاري بودند مانند اين جمله: هکرها را بايد برمبناي مهارت‌هاي هكري‌شان مورد قضاوت قرار داد نه بر اساس معيارهاي ديگري چون مدرک، سن، نژاد يا مقامشان. يک واقعيت ديگر مشخص مي‌کند که کامپيوترها به عنوان ابزار قيام هستند و هر کسي با يک صفحه‌كليد و قدرت مغزي کافي مي‌تواند در آن شرکت كند. اما موضوعي‌ که پس از پرس و جوهاي فراوان از هکرها به عنوان مرکزي‌ترين اصل مورد توجه آن‌ها مطرح شد، همان است که جار‌و جنجال بيشتري را به پا كرد: «تمام اطلاعات بايد آزاد باشد.»


استوارت برند، يک هکر پدرخوانده و مؤسس Whole Earth Catalog، حتي اين عبارت را نيز هک کرد. اين اتفاق در نخستين کنفرانس هکرها، در همان هفته‌اي که کتاب من منتشر شد، رخ داد. در حين جلسه‌اي که من درباره آينده مرام هکري سرپرستي مي‌کردم، وي گفت‌: «از يک طرف، اطلاعات بايد گران باشند، زيرا آن‌ها بسيار باارزش هستند.» و ادامه داد‌: «از طرف ديگر اطلاعات بايد آزاد باشند، زيرا هزينه بيرون کشيدن آن به صورت مرتب در طول زمان کاهش مي‌يابد، پس به اين صورت ما با يک دعواي دوطرفه مواجه هستيم.» کلمات وي به صورت دقيقي درگيري و كشمكشي را که از آن زمان در جنبش هکرها وجود داشته است، خلاصه مي‌کند. دعوايي که بعضي وقت‌ها از آن به عنوان جنگ ميان ايده‌آليسم نخبه‌گرايانه‌‌ و تجارت قلب يخي ياد مي‌شود.


با اين‌که در ابتداي چاپ كتاب «هکرها، قهرمانان انقلاب كامپيوتر» با کمي‌ مقاومت روبه رو شدم (نيويورک تايمز آن را يک مقاله مجله‌اي غول پيکر ناميد)، اما بعد از مدتي کوتاه با مخاطبي فراتر از آن چيزي که انتظارش را داشتم مواجه شدم. افراد گوناگوني در برخوردهاي اتفاقي، ايميل‌ها و روش‌هاي ديگر به من مي‌گويند، خواندن کتاب هكرها به آن‌ها در زندگي حرفه‌ايشان الهام بخشيده است.


با خواندن كتاب Masters of Doom نوشته ديويد کوشنر متوجه شدم، وقتي جان کارماک سازنده Doom به عنوان يك نخبه كامپيوتري نوجوان، هکرها را خوانده، متوجه شده که در اين دنيا تنها نيست و افراد ديگري هم هستند که مثل او فکر مي‌کنند. وقتي به‌تازگي داشتم با بن فرايد، مدير ارشد اطلاعات گوگل مصاحبه مي‌کردم، وي با نسخه‌اي بسيار قديمي ‌از کتاب من حاضر شد و تقاضا كرد كه آن نسخه را امضا کنم. در پايان نيز گفت: «اگر اين را نخوانده بودم، اكنون اينجا نبودم.»


اما اين خود هکرها بودند که توانستند نسلي از برنامه‌نويسان، انديشمندان و کارآفرينان را تحت تأثير خود قرار دهند و اين تنها به فعالان فناوري محدود نمي‌شود، بلکه هرفردي كه در زندگي شخصي‌اش از کامپيوترها سود برده باشد نيز به اين جمع اضافه مي‌شود. در واقع، اينترنت خود به دليل ايده‌آل‌هاي هکرها وجود دارد؛ گسترش اينترنت توسط طراحي‌اي ممکن شد که دسترسي رايگان را مبنا قرار مي‌داد. واژه هکر وارد فرهنگ لغات معمول شد. هر چند که معناي آن در طول زمان دچار تغيير‌شد؛ در ميانه دهه 80 زماني که يک عده از نوجواناني که به کامپيوترهاي شخصي دسترسي داشتند، شروع به خرابکاري و نفوذ به سيستم‌هاي ديگران کردند، جامعه و عموم مردم شروع به «هكر» ناميدن افرادي كردند که از کامپيوترها نه به عنوان ابزار نوآوري و خلاقيت، بلکه به عنوان ابزار جاسوسي و دزدي استفاده مي‌کردند. هکرهايي که من درباره آن‌ها صحبت کرده بودم، آن‌هايي بودند که به يادگيري و ابتكار علاقه داشتند، نه دزدي و خرابي. البته، در همين دوران اتفاق مثبتي نيز افتاد و آن اضافه شدن هکرهاي بي آزار به عنوان يک نماد فرهنگي به جامعه بود.


در فصل آخر هکرها، من كاملاً روي تهديد تجاري‌سازي متمرکز شده بودم. چيزي که مي‌ترسيدم اخلاق هکرها را تباه كند. انتظار نداشتم که آن ايده‌آل‌ها بتوانند طبيعت تجارت را از بيخ و بن تغيير دهند. البته، اين حقيقت که اخلاق هکري به سرعت گسترش مي‌يابد، تضمين مي‌کرد اين جنبش به مانند هرخرده فرهنگ ديگري که به طور عمومي اشاعه مي‌يابد، به طرز خارق‌العاده‌اي تغيير خواهد کرد. بنابراين، كتاب هکرها در آستانه يک ويرايش جديد قرار داشت. من سعي کردم هم فرهنگ و هم افراد درون آن را بازبيني كنم. مي‌خواستم با مشاهده تغييراتي که در طول سال‌ها روي شخصيت‌هاي مورد مطالعه‌ام اتفاق افتاده به يک معناي جديد دست‌يابم. با اين اميد که تجربه آنان بتواند بينشي جديد را درباره جنبش هكري كه دنيا را عوض كرد و البته خود نيز دگرگون شد، ايجاد كند.


من تنها توانستم موارد محدودي را دوباره بررسي كنم، اما در همين نمونه کوچک توانستم چگونگي تغيير دنياي فناوري را در عرض 25 سال گذشته مشاهده كنم. درحالي‌که به نظر  مي‌رسدجنبش هکرها از گذر زمان پيروزمندانه بيرون آمده است، بعضي از افرادي که در ايجاد اين جنبش نقش داشته‌اند، چنين نظري ندارند. مانند گيتس، بعضي از سوژه‌هاي من هم اکنون ثروتمند، قدرتمند و مشهور هستند.


آن‌ها جنبش را از خرده فرهنگي منزوي به صنعتي چند ميليارد‌دلاري تبديل‌کردند. هرچند که اين تبديل زيرپا نهادن بعضي از مرام‌ها و عقيده‌هاي بنيادين هکرها را به همراه داشت. اما ديگران که نتوانستند يا نخواستند با دنيايي که خود کشف کرده بودند، هماهنگ شوند گمنام مانده و به زندگي ساده خويش ادامه دادند. در اين ميان، من دسته سو‌مي‌ را نيز يافتم: وارثان امروز فرهنگ هکري در دنيايي بزرگ شدند که تجارت و هكر بودن هيچ گاه دو ارزش متضاد نبودند. آن‌ها نگاه جهاني خود را به قلمرويي جديد و قدرتمند تبديل کرده و به اين ترتيب آينده جنبش را رقم ‌زدند.

غول‌ها
هکرهاي واقعي به تعطيلات نمي‌روند. پس با اين استاندارد، بيل گيتس يک هکر واقعي محسوب نمي‌شود. گيتس نيز خود تا حدي با اين نتيجه‌گيري موافق است: «من به کار زياد اعتقاد دارم و بايد بر اساس معيارهاي مشخصي اعتراف کنم که در دوران جواني و هنگا‌مي‌که بيست و اندي ساله بودم، فشار کاري‌ام خيلي شديدتر بود. در آن زمان من فقط کار مي‌کردم.» و ادامه مي‌دهد: «حال براي شام به خانه مي‌روم. زماني که شما تصميم مي‌گيريد، ازدواج کنيد و بچه دار شويد، يا وظايف خود را به عنوان پدر و همسر درست انجام دهيد، بايد بعضي افكار و تعصب‌هاي خود را كنار بگذاريد.»


در‌واقع با نگاه به گذشته، گيتس دوره اصلي زندگي هکري خود را خيلي قبل‌تر از اين‌ها مي‌داند. وي مي‌گويد‌: «‌سال‌هاي اصلي و ديوانه‌وار زندگي هکري من از سيزده تا شانزده سالگي بود.»، من پرسيدم: «پس زماني که به هاروارد رفتي، در واقع به قله رسيده بودي؟» و گيتس جواب مي‌دهد‌: «‌منظورت از نظر برنامه‌نويسي در تمام 24 ساعت روز است؟ بله قطعاً. مطمئنم که ذهن نرم‌افزاري من وقتي هفده ساله شده بودم، کاملاً شکل گرفته بود.»

تمام هکرهاي واقعي مجموعه‌اي از ارزش‌ها را با يکديگر به اشتراک مي‌گذاشتند که بعدها به ايجاد عصر اطلاعات انجاميد. من سعي کردم اين عادات و رسوم ناگفته را به صورت يک سري از اصول نوشته شده با عنوان مرام‌نامه هکري تبديل کنم.


وقتي من در 27 سالگي گيتس وي را ملاقات کردم، هنوز نيز سخت كوش‌به‌نظرمي‌رسيد. با وجود بي‌پروايي ويژه‌اي که در شخصيتش وجود داشت، سعي مي‌کرد تا از نگاه‌کردن مستقيم به من خودداري کند. در نصف زمان مصاحبه، وي به يک نمايشگر کامپيوتر خيره‌شده‌بود و داشت نرم‌افزاري را با ماوس‌هاي جديد آن زمان آزمايش مي‌کرد. اما وي کاملاً با سؤال‌هاي من درگير شده بود و شروع کرد به بيان کردن نظريه‌هاي خاص خود و انتقاد از بسياري از افرادي که با آن‌ها يا در مقابل آن‌ها در روزهاي اوليه کامپيوترهاي شخصي کار مي‌کرد. همين علاقه وي به کار پرفشار و زياد بود که توانست مايکروسافت را به يک امپراتوري تبديل ساخته و البته وي را براي مدت زيادي ثروتمندترين انسان روي زمين سازد. اعتقاد وي به روح هكري در تمام کارهايي که مي‌کرد، تأثير مي‌گذاشت. تأثيري که حتي تا سطح استخدام کارمندان نيز اعمال مي‌شد. وي مي‌گويد‌: «اگر مي‌خواهيد يک مهندس را استخدام کنيد به کدهاي آن فرد نگاه کنيد. اين تمام چيزي است که مهم است. اگر وي به حد کافي کد ننوشته باشد، استخدامش نکنيد.»


گيتس جايگاه ويژه‌اي را در تاريخ هك اشغال كرده است. بسياري وي را يکي از بهترين کدنويس‌هاي تمام دوران مي‌دانند. نخستين نسخه بيسيک او چنان بهينه نوشته شده بود که مي‌توانست روي حافظه چهار کيلوبايتي Altair به نحو بسيار خوبي اجرا شود. وقتي مردم يک خوره کامپيوتر را در ذهنشان تصوير مي‌کنند، معمولاً چيزي مانند گيتس جوان از آب در مي‌آيد و همين گيتس به همراه چند سوژه ديگر داخل کتاب من از ريشه‌هاي هکري‌شان فراتر رفته‌اند. اين گروه کمک کردند تا كار هكري از يک حرفه گمنام به نيرويي اقتصادي و فرهنگي در سطح جهان تبديل شود که پول، نفوذ و حتي شهرت را برايشان به ارمغان آورده است.

هکرها توانستند نسلي از برنامه‌نويسان، انديشمندان و کارآفرينان را تحت تأثير خود قرار دهند و اين تنها به فعالان فناوري محدود نمي‌شود، بلکه هرفردي كه در زندگي شخصي‌اش از کامپيوترها سود برده باشد نيز به اين جمع اضافه مي‌شود.

 

اگر گيتس تنها هکري مثل بقيه بود، اين اتفاق رخ نمي‌داد. در واقع پشت‌کردن به جنبه‌هاي کليدي مرام هکري بود که باعث شد وي بتواند ظرفيت‌هاي تجاري کامپيوترها را شکوفا کرده و از آن چنين امپراتوري بزرگي را ايجاد کند. هکرهاي صِرف همه را به کپي، بررسي و تغيير هر بخشي از کد نرم‌افزار تشويق مي‌کردند. گيتس اشاره مي‌کرد که نرم‌افزار هيچ تفاوتي با ديگر دارايي معنوي ندارد و کپي کردن يک محصول ديجيتال درست مانند دزديدن يک پيراهن از فروشگاه است. در سال 1976 وي طي نامه‌اي سرگشاده به برنامه‌نويساني که نرم‌افزار وي را کپي‌کرده‌بودند، آن‌ها را به دزدي متهم کرد. نامه وي توسط بعضي از هکرها به مثابه يک کفرنامه محسوب شد. آن‌ها اعتقاد داشتند گيتس حرفه آن‌ها را با معرفي محدوديت‌هاي تجاري آلوده‌کرده و مانع تبلور دانش و خلاقيت شده است. خود گيتس اين استدلال‌ها را خنده‌دار مي‌داند، زيرا به هر سو اين کار قبل از هر چيز يک کسب و کار است. سي سال بعد از اين ماجراها گيتس مي‌گويد‌: «من سعي کردم موضوع را به اين نحو براي‌ آن‌ها مطرح کنم که خداي من، اگر مردم به من بيشتر بابت نرم‌افزارهايم پول بدهند، من هم مي‌توانم افراد بيشتري را استخدام کنم.»


دعوا و درگيري شروع به بالا گرفتن‌كرد. گيتس اشاره‌مي‌کند كه قرن‌ها قبل ناشران اروپايي آثار نويسندگان امريکايي را بدون پرداخت وجهي به آنان، چاپ مي‌کردند. وي ادامه مي‌دهد‌: «بنجامين فرانکلين از اين کار خيلي شاکي بود. او مي‌توانست عيناً همان چيزي را که من در آن نامه نوشته بودم، بيان کند.» امروز، روزنامه‌نگاران سعي دارند راه‌حل‌هايي را براي تقويت کسب و کارشان بيابند، زيرا محصولات آن‌ها مي‌تواند به راحتي کپي شده و پخش شود. اين همان نوع پويايي است. اين چيزي است که گيتس سعي مي‌کند از آن براي اثبات ادعاي خويش استفاده کند. او به من مي‌گويد: «شايد نويسندگان مجله بيست سال بعد همچنان حقوق دريافت‌کرده و زندگي نرمالي داشته باشند. شايد هم مجبور باشند روزها مو‌کوتاه‌کرده و شب‌ها مقاله بنويسند. چه کسي مي‌داند؟»

درحالي‌که به نظر مي‌رسد جنبش هکرها از گذر زمان پيروزمندانه بيرون آمده است، بعضي از افرادي که در ايجاد اين جنبش نقش داشته‌اند، چنين نظري ندارند. مانند گيتس، بعضي از سوژه‌هاي من هم اکنون ثروتمند، قدرتمند و مشهور هستند. آن‌ها جنبش را از خرده فرهنگي منزوي به صنعتي چند ميليارد ‌دلاري تبديل‌کردند. هرچند که اين تبديل زيرپا نهادن بعضي از مرام‌ها و عقيده‌هاي بنيادين هکرها را به همراه داشت.

 

گيتس بايد از اصول اخلاقي محكم و پا‌بر‌جاي هکرها فاصله مي‌گرفت تا بتواند به موفقيتي بزرگ دست يابد. در مقابل، استيو وزنياک شرايط متفاوتي دارد. وي که يک هکر اسطوره‌اي است، براي طراحي نخستين کامپيوتر اپل شناخته مي‌شود. اما سال قبل و پس از حضور در يک برنامه تفريحي وزنياک به يک چهره فرهنگ پاپ نيز تبديل شد. با اين که وي خيلي زود از دنياي تراز ا ول کامپيوترها جدا شد، اما اين به هيچ وجه روي روحيه وي تأثير نگذاشته است. وزنياک به شوخي مي‌گويد: «مردم سراغ من مي‌آيند و مي‌گويند، واي خداي من! من تو را در آن برنامه تلويزيوني ديدم و من نيز مجبورم بگويم: البته من روي کامپيوترها هم کار کرده‌ام.»


افراد معمولي را مي‌توان براي دست‌کم گرفتن اعتبار وزنياک در حوزه فناوري بخشيد. اين روزها وي بيشتر به دليل فعاليت‌هاي جانبي و زندگي شخصي‌اش مورد توجه قرار مي‌گيرد تا ابتکارات و نوآوري‌هاي جديد. بعضي سايت‌ها وي را به دليل کارهاي جانبي‌اش در دنياي تلويزيون و حضور گاه و بي‌گاهش در صفوف روز نخست فروشگاه اپل دست مي‌اندازند. اما وي نسبت به اين چيزها بي اعتنا است. او راه‌حلي را به ياد مي‌آورد که چندين سال قبل به كتي گريفين كمدين شناخته شده گفته بود: «هي، تو مي‌تواني هر چه قدر که دلت خواست من را خجالت زده کني، آزارم دهي يا مسخره‌ام کني. اگر اين باعث خنده مردم شود، حتماً ارزشش را دارد.» وقتي من وزنياک را در کتابم مورد بررسي قرار مي‌دادم، وي از نظر اجتماعي بسيار ضعيف و ميليونري متزلزل بود. امروز او مردي با اعتماد به نفس بالا و نمودي بارز و دوست‌داشتني از فرهنگ هكري است. نام وزنياک هر از چندگاهي به عنوان نيروي پشتيبان شرکتي تازه تأسيس با فناوري بسيار ناب در اخبار ذکر مي‌شود. براي نمونه CL9 قرار بود ريموت کنترل‌هاي بسيار قدرتمندي را توليد كند يا Wheels of Zeus به کاربران قول داده بود مي‌تواند دارايي‌شان را با استفاده از فناوري بي‌سيم برايشان رديابي کند. اما اولي هيچ‌گاه نتوانست انتظارات را برآورده سازد و دومي هم ‌هيچ‌گاه محصولي توليد نکرد. امروز او به عنوان دانشمند ارشد براي يک شركت ذخيره‌سازي با نام Fusion-io کار مي‌کند. وي مي‌گويد: «بسياري از کارهاي من در حوزه فروش و بازاريابي انجام مي‌شود.» و ادامه مي‌دهد: «اما من به دنبال فناوري‌هايي هستم که بتوانند در آينده عامل رقابتي محسوب شوند.»

 

هکرهاي انقلاب ديجيتال در سال‌هاي اوليه
1و 8و 14 : بيل گيتس، مؤسس مايكروسافت.
2و13و16: لي فلسن اشتاين، سازنده كامپيوتر اوزبورن1.
 3و7: ريچارد گرين بلت، عضو پيشگام جامعه كدنويسان الايت‌MIT.
 4,17: ريچارد استالمن، رهبر پروژه GNU و پايه گذار بنياد نرم‌افزار آزاد.
5: تيم اُ-ريلي،‌ناشر كتاب‌هاي كامپيوتر.
 6و10: اندي هرتزفلد: طراح اولين سيستم‌عامل مكينتاش.
 9و12:استيوورزنياك،‌توسعه دهنده كامپيوتر اپل II.
11:مارك زوكر برگ، مؤسس و مدير عامل بزرگ‌ترين شبكه اجتماعي.
 15: پاول  گراهام، سازنده Viaweb و يكي از بنيان‌گذاران Y Combinator

 

اما حتي وزنياک نيز انتظار ندارد بتواند يک Apple II ديگر بسازد. در سال 2010، بيشترين تأثير وي تنها ظاهر شدن در نقش يک الگو است. آوازه جهاني وي پيوسته يادآور اين نکته است که مغز و خلاقيت مي‌تواند تعاريف سنتي جذاب بودن را از يک فرد دور سازد. او خوره‌اي دراتاق کامپيوتر است که جايگاه و مفرح بودن زندگيش به مراتب پايين‌تر از پسرهاي حاضر در تيم‌هاي ورزشي دبيرستان و دانشگاه است. و اين چيزي است که خوره‌هاي كامپيوتري تمام دنيا با آن مواجه هستند.


يکي از شاگردهاي وزنياک، اندي هرتزفلد به روش جالبي هنوز هم در دنياي هكري باقي مانده است. هرتزفلد يک شخصيت اصلي در کتاب من محسوب نمي‌شد، اما مي‌توانست به عنوان يکي از نخستين کارمندان اپل و طراح سيستم‌عامل مکينتاش در اين كتاب وجود داشته باشد. امروز او در گوگل است و مهم‌ترين کارش تا به حال ويژگي‌اي است که مي‌تواند پرس و جوهاي اخبار گوگل را از نظر زماني دسته‌بندي‌كند.  به اين ترتيب، کاربر مي‌تواند مشاهده کند که خبر مربوطه چگونه در طول زمان توسعه يافته است. اما هكر بودن در پنجاه سالگي به راحتي بيست سالگي نيست. هرتزفلد مي‌گويد: «وقتي من روي مك کار مي‌کردم، بعد از مدتي که فکر مي‌کردم به اندازه يک ساعت کار کرده‌ام، بر‌مي‌گشتم و مي‌ديدم چهار ساعت است که در حال کارم. امروز وقتي فکر مي‌کنم يک ساعت کار کرده‌ام، در واقع فقط همان يک ساعت را کار کرده‌ام.»


اين فقط گذر زمان نيست که تجربه هرتزفلد را تغيير داده، وي همچنين مجبور شده تا راهبرد فردگرايانه‌اش را با خدمت در يك مجموعه صنعتي و نخبه‌گرا با نام گوگل تطبيق دهد. از يک طرف، گوگل قبله آمال هکرها است. اين شرکت مهندسانش را طوري تحويل مي‌گيرد که گويي مهم‌ترين دارايي شرکت محسوب مي‌شوند.


هرتزفلد مي‌گويد: «از شما انتظار مي‌رود با تمام شور و شوقتان کار کنيد.» خواسته‌اي که به‌يقين يک ارزش هماهنگ با فرهنگ هکري محسوب مي‌شود. همچنين شركت از نرم افزارهاي اپن‌سورس پشتيباني مي‌کند. اما هرتزفلد نمي‌تواند اين حقيقت را ناديده بگيرد که در آخر گوگل نيز شركتي بزرگ با استانداردهاي و فرآيندهايي سفت و سخت براي طراحي محصول است که باعث مي‌شود تجربه شما در آن رسمي‌تر شده و کمتر جذاب و لذت‌بخش باشد.


وي مي‌گويد: «رابطه من با کارهايم مانند رابطه يک هنرمند با کارهايش است.» و ادامه مي‌دهد: «در گوگل من نمي‌توانم خلاقيتم را به گونه‌اي به کار برم که به من لذت و خوشي را اعطا كند. چيزي که  رويكرد اوليه من محسوب مي‌شود.»اما با وجود آن که وي تا اندازه‌اي تسلطش را بر اوضاع از دست داده، توانايي عظيمي ‌براي اثرگذاري بر دنيا پيدا کرده است. يک نفر در گوگل مي‌تواند با چند خط کد، زندگي روزمره ميليون‌ها انسان در کره زمين را تحت تأثير قرار دهد. اين با هيجاني که هرتزفلد در روزهاي اوليه اپل تجربه کرده بود، كاملاً متفاوت است. زماني که پتانسيل‌هاي هر محصول ناشناخته و بي حد و مرز بود. او مي‌گويد: «هم اکنون اهرم‌هاي بيشتري براي ايجاد يک اثر بزرگ وجود دارد. گوگل، آي‌فون و محصولاتي مانند آن‌ها، بر فرهنگ عمو‌مي‌ جامعه تأثيري بسيار عميق نهاده‌اند. حتي بيشتر از آن ميزاني که بيتل‌ها در دهه 60 اين فرهنگ را زير و رو کرده بودند. اين شکل دادن نسل انسان‌‌ها است.»


ايده آليست‌ها
ريچارد گرينبلت به من مي‌گويد حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد. او هکر مشهور پروژه MAC دانشگاه MIT، پيش درآمد AI Lab افسانه‌اي دانشگاه در اوايل دهه 1960بود. در کتابم، وي را به عنوان هکري برجسته در MIT و البته فردي عجيب و غريب که به بهداشتش اهميت وحشتناکي مي‌دهد، تصوير كرده بودم. واقعاً مي‌خواست بعد از اين همه سال، دريچه را به روي من بگشايد؟


به اعتقاد من، مهم‌ترين دغدغه گرينبلت چيزي است که وي آن را دوران سالخورده محاسبات توصيف مي‌کند. او از پياده سازي زبان‌هايي مانند HTML و ++C متنفر است و دلش براي LISP تنگ شده است. زباني که وي در آن زمان در MIT با آن کار مي‌کرد. وي مي‌گويد: «جهان نابود شده است.» و پس از آن وارد تحليل تکنيکي وضعيت فعلي برنامه‌نويسي مي‌شود. چيزي که يک کلمه هم از آن نفهميدم. اما کدزدن فقط شروع کار است. از ديد گرينبلت مشکل اصلي اين است که اهداف و علايق تجاري وارد فرهنگي شده که بر‌اساس ايده‌آل‌هاي باز‌بودن و خلاقيت بنا شده بود. در روزهاي با شكوه گرينبلت، وي و دوستانش کدهايشان را به صورت آزادانه با يکديگر به اشتراک گذاشته و خودشان را به صورت کامل وقف ساخت محصولات بهتر مي‌كردند. گرينبلت مي‌گويد: «رسم رايج امروز اين است که افراد مي‌گويند بياييد صفحات وب‌ خود را طوري طراحي کنيم که کاربر مجبور شود يک دکمه را چندين بار فشار داده تا به اين ترتيب تبليغات بيشتري را نمايش دهيم.» و ادامه مي‌دهد: «در واقع برنده آن‌هايي هستند که سعي دارند چيزهايي بسازند که بيشترين ناراحتي را براي کاربر فراهم مي‌آورد.»


گرينبلت از اين قبيل افراد نيست. او به دسته متفاوتي تعلق دارد: معتقداني حقيقي‌ که هنوز به انگيزه‌هاي اوليه‌شان پايبند هستند. يعني لذت کشف و تبادل آزاد ايده‌ها. حتي در زماني که حوزه مورد علاقه‌ آن‌ها به يک صنعت چندين ميليارد دلاري تبديل شده است. با وجود نبوغ و اعتبار افراد حاضر در اين دسته، آن‌ها هيچ وقت محصولات ميليون دلاري عرضه نکرده‌اند و هيچ‌گاه به عنوان يک چهره شاخص شناخته نشده‌اند. آن‌ها تنها هكر بودن را  ادامه داده‌اند.

 از ديد گرينبلت مشکل اصلي اين است که اهداف و علايق تجاري وارد فرهنگي شده که بر‌اساس ايده‌آل‌هاي باز‌بودن و خلاقيت بنا شده بود. در روزهاي با شكوه گرينبلت، وي و دوستانش کدهايشان را به صورت آزادانه با يکديگر به اشتراک گذاشته و خودشان را به صورت کامل وقف ساخت محصولات بهتر مي‌كردند.


من در بيست‌و‌پنجمين دوره از کنفرانس هکرها، رويداد سالانه‌اي که هيجان ساختن چيزي بسيار جالب را جشن مي‌گيرد، توسط چنين ايده‌آليست‌هايي احاطه شده‌بودم. از آخرين‌باري که در چنين جمعي شرکت کرده بودم چندين سالي مي‌گذشت، اما همه چيز دقيقاً همان‌طور که به ياد مي‌آوردم، باقي مانده بود. 48 ساعت ملاقات هکرها در کاليفرنياي شمالي که در آن در رابطه با همه چيز از تئوري‌هاي اقتصادي گرفته تا ذخيره‌سازي داده‌ها صحبت مي‌شود. با وجود تلاش‌هاي فراواني که براي شرکت افراد زير سي‌سال انجام شده بود، مي‌توان گفت بيشتر جمعيت از افرادي مسن‌تر تشکيل شده بود. صنعت فناوري ممکن است با نابغه‌هاي جوان پر شده باشد، اما افراد مسن‌تر نيز هنوز در آن سهم قابل توجهي دارند هر چند که بيشتر تلاش‌هاي آنان گمنام باقي مي‌ماند.


گرينبلت يکي از پايه‌هاي ثابت اين کنفرانس است و البته پيوندي به بين النهرين فرهنگ هکري: MIT. کمي‌قبل از ورود او به دانشگاه، اعضاي باشگاه Tech Model Railroad توانسته بودند به يک کامپيوتر تعاملي ناياب دسترسي بيابند. به اين ترتيب، گرينبلت به يکي از بهترين‌ها تبديل‌شد. کدنويس نابغه‌اي که از دستاوردهايش مي‌توان به کامپايلر قوي زبان LISP و يکي از نخستين برنامه‌هاي بازي خودکار شطرنج اشاره كرد. در MIT او به عنوان «هکر هکرها» شناخته مي‌شد.

در آن زمان استالمن را «آخرين هکر واقعي» ناميدم و تصور مي‌کردم دنيا به زودي وي را له خواهد کرد.اما من سخت در اشتباه بودم. جهاد استالمن براي نرم‌افزار آزاد هنوز نيز ادامه دارد. جنگ بر سر مالکيت معنوي حتي باعث شد که وي جايزه‌اي را از طرف بنياد مک آرتور دريافت كند.

 

اما برخلاف گيتس، وزنياک يا هرتزفلد کارهاي گرينبلت هيچ‌گاه وارد جريان اصلي بازار نشدند. در دهه 1980  او شركتي را براي ساخت ماشين‌هاي LISP تأسيس كرد. اما نتيجه کار دلپذير نبود؛ او آدم تجارت نبود. اين روزها وي خود را به عنوان يک محقق مستقل معرفي مي‌کند. او براي مراقبت از مادرش به خانه وي در کمبريج ماساچوست نقل مکان کرد و پس از مرگ وي در سال 2005 نيز به زندگي در آن خانه ادامه داده است. گرينبلت مي‌گويد: «پروژه اصلي که من براي مدت پانزده سال روي آن کار کرده‌ام، چيزي است که Thread Memory خوانده مي‌شود و به درک زبان انگليسي مربوط است. اين يک تحقيق پايه‌اي است و چيزي نيست که امروز بتواند کار کند. اما بالاخره يک چيزي هست ديگر.»


وقتي گرينبلت به وضعيت فعلي كار‌هكري مي‌نگرد، يک دنياي در حال سقوط را مي‌بيند. حتي خود واژه هك نيز معنايش را از دست داده است. وي مي‌گويد: «آن‌ها واژه ما را دزديده‌اند و آن كلمه براي هميشه از بين رفته است.» اما گرينبلت در اين ستايش پيوسته گذشته اصلاً تنها نيست. من نخستين‌بار ريچارد استالمن را به عنوان عضوي از آزمايشگاه هوش مصنوعي MIT در سال 1983 ديدم. حتي در آن زمان نيز وي از افول فرهنگ هکري گله داشت و احساس مي‌کرد تجاري شدن نرم‌افزار يک جرم است. وقتي در آن سال‌ها با وي به گفت‌وگو پرداختم، يعني در زماني که صنعت کامپيوتر در حال اوج گيري بود، وي به چشم‌هايم نگريست و گفت: «من اعتقاد دارم که نرم‌افزار نمي‌تواند مورد تملک قرار بگيرد.» در آن زمان من استالمن را «آخرين هکر واقعي» ناميدم و تصور مي‌کردم دنيا به زودي وي را له خواهد کرد.


اما من سخت در اشتباه بودم. جهاد استالمن براي نرم‌افزار آزاد هنوز نيز ادامه دارد. جنگ بر سر مالکيت معنوي حتي باعث شد که وي جايزه‌اي را از طرف بنياد مک آرتور دريافت كند. او بنياد نرم‌افزار آزاد را تأسيس كرد و سيستم عامل گنو(‌GNU‌) را نوشت. سيستمي‌که بعد از عرضه لينوکس توسط لينوس توروالدز در استفاده مشترک با آن قرار گرفت و شهرتي جهاني کسب كرد. اين ترکيب در حال حاضر در ميليون‌ها دستگاه اجرا مي‌شود. نكته مهم و قابل تأمل اين‌كه استالمن بستري روشن فکرانه فراهم كرد که به جنبش اپن‌سورس منجر شد؛ يک عنصر انتقادي درباره نرم‌افزار مدرن و خود اينترنت. اگر قرار بود دنياي نرم‌افزار قديسي داشته باشد، استالمن مدت‌ها پيش به اين مقام دست يافته بود.


وي همچنين به‌دليل شخصيت تسخيرناپذيرش نيز بسيار شناخته شده است. در سال 2002، لارنس لسيگ، يکي از فعالان Creative Commons در اين رابطه نوشت: «من استالمن را آن‌قدر خوب نمي‌شناسم. اما آن‌قدر از وي اطلاع دارم که بتوانم بگويم سخت مي‌شود اين مرد را دوست داشت (و اين در پيشگفتار کتاب خود استالمن آمده بود). زمان وي را نرم‌تر نساخته است. در مصاحبه اوليه ما استالمن گفت: «من آخرين بازمانده يک فرهنگ مرده هستم و در واقع ديگر به اين دنيا تعلق ندارم. به طريقي فکر مي‌کنم که من نيز بايد بميرم.» حال در ملاقاتي در يک رستوران چيني، وي اين گفته‌اش را دوباره تأييد مي‌کند: «من قطعاً هميشه آرزو داشتم که کاش وقتي به دنيا آمدم خودم را کشته بودم.» استالمن ادامه مي‌دهد: «از يک طرف مي‌توان گفت که به دليل تأثيرم روي دنيا خيلي خوب شد که زنده مانده‌ام و بنابر‌اين فکر مي‌کنم اگر مي‌توانستم به عقب برگردم و از تولدم جلوگيري کنم، اين کار را انجام نمي‌دادم. اما از طرفي ديگر آرزو دارم که مجبور نبودم اين همه درد را تحمل کنم.»

در سال 1980 فيليپ زيمباردو، روان‌شناس استفورد در گزارشي اشاره کرد که هکرها بازنده‌‌هايي ضد اجتماعي هستند که با رو کردن به کامپيوترها سعي دارند از ارتباط با انسان‌ها دوري كنند. اما با گسترش فرهنگ هکري، مقبوليت اجتماعي آن نيز افزايش يافت. امروز نخبه‌هاي کامپيوتري نه تنها بازنده محسوب نشده، بلکه به عنوان کساني که در آينده انسان‌هاي مطرحي خواهند‌شد، ديده‌مي‌شوند.

 

بخشي از اين درد به طور قطع از تنهايي ناشي مي‌شود؛ يکي از گلايه‌هاي معمول ميان علاقه‌مندان افراطي کامپيوتر. در سال 1980 فيليپ زيمباردو، روان‌شناس استفورد در گزارشي اشاره کرد که هکرها بازنده‌‌هايي ضد اجتماعي هستند که با رو کردن به کامپيوترها سعي دارند از ارتباط با انسان‌ها دوري كنند. اما با گسترش فرهنگ هکري، مقبوليت اجتماعي آن نيز افزايش يافت. امروز نخبه‌هاي کامپيوتري نه تنها بازنده محسوب نشده، بلکه به عنوان کساني که در آينده انسان‌هاي مطرحي خواهند‌شد، ديده‌مي‌شوند. آن‌ها ديگر مجبور به تحمل منزوي سازي شديدي نيستند که زماني استالمن را آزار مي‌داد. اين موضوع در واقع مديون همان تجاري‌سازي‌اي است که استالمن از آن مي‌نالد. در طي 25 سال گذشته استالمن همچنان يک بنيادگرا باقي مانده است. سايت شخصي او شامل تعداد زيادي از مطالب درباره بايکوت دشمنان مختلف است. از بلو-ري گرفته تا جي کي رولينگ. او حتي با متحدان سابقش نيز دعوا دارد. از جمله مي‌توان به توروالدز اشاره کرد. استالمن درباره او مي‌گويد: «او به دنبال دفاع از آزادي کاربران نيست.» او به‌طور مرتب در اين سايت محصولات جديد دنياي کامپيوتر را زير سؤال برده و از آن‌ها با اسا‌مي‌اي تحقيرآميز ياد مي‌کند و يكي از منتقدان سر سخت اپل وسيستم بسته اين شركت است. وقتي به او مي‌گويم که نسخه‌اي از کتاب هکرها به زودي براي Kindle آماده خواهد شد (دستگاهي که استالمن به مسخره آن را Swindle (فريب) مي‌نامد) ناگهان به جوش آمده و با انرژي هر چه تمام تر سعي مي‌کند من را تشويق کند که از مديريت حقوق ديجيتال (DRM) كتابخوان‌هاي الكترونيكي دوري کرده و در برابر آن مقاومت کنم. وي مي‌گويد: «بايد باورداشته باشي که آزادي مهم است و تو لياقت آن را داري.» با وجود تمام تغييرات بايد پذيرفت که همچنان آتشي سوزان در درون وي شعله‌ور است.


لي فلسن‌اشتاين نيز از ديگر افرادي است که شور و شوق را زنده نگه داشته است. فلسن‌اشتاين سرپرست دردسرساز باشگاه کامپيوتري هوم برو بود؛ سکوي پرتاب صنعت كامپيوترهاي شخصي که اعضاي آن از جمله وزنياک هدف نامه گيتس بودند. فلسن‌اشتاين به‌عنوان يکي از جنگجويان اعتراض‌هاي آزادي بيان برکلي، فکر مي‌کرد که قرار دادن کامپيوترهاي ارزان در دست افراد، باعث مي‌شود تا همه بتوانند اطلاعات را دريافت کرده، از آن‌ها براي نمايش بهتر حقيقت استفاده كرده و به صورت گسترده آن را توزيع کنند. او درباره رشد کامپيوترهاي شخصي درست فکر مي‌کرد، اما به گفته خودش هنوز منتظر مشاهده اثرات دموکراتيزه کردن آن است. فلسن‌اشتاين مي‌گويد: «لينکولن استفانز زماني گفت، من آينده را ديده‌ام و آينده درست کار مي‌کند. اما من بيشتر با آن فردي موافق هستم که گفته من آينده را ديده‌ام و آينده نياز به کار دارد‌.» از نقطه نظر شخصي، حرفه فلسن‌اشتاين همواره با مشکل روبه‌رو بوده است. وي به دليل توسعه کامپيوترهاي آزبورن 1 شناخته مي‌شود، اما شركت سازنده آن به ورشکستگي رسيد. اتفاق مشابهي براي
 Interval Research که فلسن‌اشتاين هشت سال براي آن کار مي‌کرد، رخ داد. او مي‌گويد: «شايد منطقي باشد که من درباره اين مسائل خيلي ناراحت و عصباني باشم. اما من حقيقتاً نمي‌خواهم که چنين حالتي داشته باشم.»


در عوض، فلسن‌اشتاين نسل بعدي نخبه‌هاي كامپيوتري را در مسيري درست قرار مي‌دهد. وي به‌تازگي براي تأسيس يك منطقه کاري در مانتين ويوکاليفرنيا كمك کرده است که Hacker Dojo ناميده مي‌شود. اين مکان که هزينه‌اي برابر با صد دلار را از هر يک از هشتاد عضوش در ماه مي‌گيرد، 9500 فوت مربع فضا دارد و امکاناتي از قبيل دسترسي به اينترنت را در فضايي کاملاً مجهز در اختيار اعضا قرار مي‌دهد. اين تنها يکي از فضاهاي هکري در ايالات متحده است. فلسن‌اشتاين مي‌گويد: «من يک استاد dojo هستم.» و در همين حال پوزخندي روي صورتش ظاهر مي‌شود: «استاد فلسن‌اشتاين.»

نسل بعدي
گرينبلت، استالمن و فلسن‌اشتاين هكري را به مثابه مجموعه‌اي از ايده‌آل‌ها مي‌بينند. اما پل‌گراهام آن را به صورت يک موتور فعال اقتصادي مي‌بيند. گراهام 45 ساله در زمان خود يک مهندس بسيار خبره و يکي از مؤسسان Y Combinator  است که محلي براي پرورش شرکت‌هاي تازه تأسيس است. هر سال دو مرتبه شركت او، يک مسابقه با سبك و سياق American Idol برگزار مي‌کند که در انتهاي آن بيست تا سي شركت تازه تأسيس براي سرمايه‌گذاري و شرکت در يک کمپ ده هفته‌اي انتخاب مي‌شوند. اين کمپ که روي يک قايق انجام مي‌پذيرد، مکاني‌ است که اين شرکت‌ها مي‌توانند سرمايه‌گذاران مخاطره‌پذير، Angel Investor‌ها و شركت‌هاي تشنه تصاحبي مانند گوگل و ياهو را ملاقات مي‌کنند.

نسل جديدي از هکرها ظهور يافته‌اند؛ افرادي که نه تنها تجارت را به عنوان دشمن نمي‌بينند، بلکه آن را وسيله‌اي براي عرضه ايده‌آل‌ها و نوآوري‌هايشان به قشر وسيعي از مخاطبان مي‌پندارند.

 

اما چگونه گراهام بهترين داوطلب‌ها را انتخاب مي‌کند؟ خيلي ساده. او به هکرها نگاه مي‌کند. وي که در سال 1995 به همراه چندي ديگر Viaweb را به عنوان نخستين برنامه تحت‌وب توسعه، مي‌گويد: «ما خودمان هکرهايي به تمام معنا هستيم. بنابراين، شناسايي افرادي مانندخودمان، كار چندان دشواري نيست.» وي مي‌افزايد: «هکرها يک سيستم را آن‌قدر خوب مي‌شناسند که مي‌توانند از آن کارهايي را که مي‌خواهند طلب کنند، حتي شايد کارهايي که قرار نبوده آن سيستم انجام دهد.» بهترين حالت از نظر گراهام پيدا کردن «هکرهاي جهاني» است، يعني افرادي که نه تنها مي‌توانند با کامپيوترها سر و کله بزنند، بلکه مي‌توانند اين کار را تقريباً با هر چيز ديگر نيز انجام دهند. وي مي‌گويد، کسب و کارهاي امروز به دنبال استخدام يا سرمايه‌گذاري روي هکرها هستند و مي‌افزايد: «ما هميشه به مؤسسان مي‌گوييم در روز ارائه سعي نکنيد، لباس‌هاي خيلي شيک بپوشيد. زيرا به اين ترتيب سرمايه‌گذاران فکر مي‌کنند شما احمق هستيد. آن‌ها به دنبال يک سرگي و لري جديد مي‌گردند، نه يک فارغ التحصيل MBA.»


افرادي مانند استالمن به‌احتمال از توازني که گراهام سعي دارد ميان كار هكري و کارآفريني برقرار سازد، بيزارند. اما گراهام عقيده دارد ارزش‌هاي كار هكري به وسيله کسب و کار و تجارت تهديد نمي‌شوند، بلکه آن‌ها کسب و کار را قبضه كرده‌اند. راه حل‌هاي ابتکاري، تصميم‌گيري غيرمتمرکز و اهميت به کيفيت کار. اين‌ها تماماً ايده‌آل‌هاي هکرها هستند که دنياي کار را نيز در اختيار گرفته‌اند.

مرزهاي نوين هكري منحصر به دنياي رياضي صفرها و يك‌ها نيست‌، بلكه به دنياي واقعي كشيده شده است. بسياري از فعاليت‌هاي هكري امروز در حوزه دستكاري‌هاي ژنتيكي يابه اصطلاح Do It Your self Biology صورت مي‌گيرد؛ جايي که در آن با کدهاي ژنتيکي همان‌گونه برخورد مي‌شود که هکرهاي نسل قبلي با کدهاي کامپيوتري برخورد‌مي‌کردند. وي معتقد است: «اين موضوع هنوز در مرحله تفنني و سرگرمي خود قرار دارد.»

 

به اين ترتيب، نسل جديدي از هکرها ظهور يافته‌اند؛ افرادي که نه تنها تجارت را به عنوان دشمن نمي‌بينند، بلکه آن را وسيله‌اي براي عرضه ايده‌آل‌ها و نوآوري‌هايشان به قشر وسيعي از مخاطبان مي‌پندارند. به عنوان مثال، مارک زوکربرگ مدير عامل پرطرفدارترين شبكه اجتماعي را در نظر بگيريد که بيش از چهارصد ميليون کاربر را در سراسر دنيا اغوا کرده است تا زندگي شخصي خود را به صورت آنلاين به نمايش درآورند. در 25 سالگي او با باز کردن سايتش به روي تبليغ‌گران و بازارياب‌ها يک استاد مسلم هنر توسعه کسب و کار محسوب مي‌شود. اين در حالي است که وي به صورت مشخص خودش را يک هکر محسوب مي‌کند. سال قبل در سميناري مرتبط با کارآفرينان آينده اينترنت، زوکربرگ به حاضران گفت: «ما از صميم قلب اعتقاد داريم که مي‌خواهيم يک فرهنگ هکري را بنا نهيم.» براي درک اين‌که منظور وي از گفتن اين جمله چه بوده است، من به دفتر مرکزي شركت او رفتم. ساختماني بزرگ در خيابان کاليفرنيا در پالتو آلتو. همان خياباني که من در سال 1983 اتاقي در آن اجاره کردم تا هنگام تحقيق براي چاپ كتاب هكرها پايگاهي داشته باشم.


 نخستين غافلگيري کراوات زدن زورکربرگ بود؛ كسي كه به پوشيدن لباس‌هاي غير‌رسمي مشهور ‌است. وي توضيح مي‌دهد، در حال حاضر در آخر سالي هستيم که وي به کارمندانش قول داده است با کراوات در سرکار حاضر شود. در واقع سال قبل، سال بسيار خوبي براي اين شبكه اجتماعي محسوب مي‌شود. با وجود رکود جهاني اين سايت توانست کاربرانش را دوبرابر کرده و در نهايت به سود دست يابد. زوکربرگ درباره کراوات ادامه مي‌دهد: «مي‌دانم که شايد اين خيلي جذاب باشد. اما در حقيقت بيشتر دارد، خفه‌ام مي‌کند.»


ظاهر زوکربرگ ممکن است مانند دهه طلايي هك نباشد، اما اخلاق کاري‌اش وضعيت متفاوتي دارد. وي مي‌گويد: «ما کارمان را با يک تئوري عجيب و عظيم شروع نکرديم. بلکه آن را با پروژه‌اي آغاز کرده‌ايم که ايجادش بيش از چند هفته طول نکشيد. تمام فرهنگ ما اين است که مي‌خواهيم چيزي را سريع بسازيم.» هر شش تا هشت هفته، اين شركت يک Hackathones برگزار مي‌کند که در آن افراد يک شب را براي خيال‌پردازي و کامل کردن يک پروژه زمان دارند. زوکربرگ مي‌گويد: «ايده اين است که شما چيزي واقعاً خوب را در عرض يک شب بسازيد و اين بخشي از شخصيت شبكه اجتماعي ما در حال حاضر است. ما عميقاً معتقد به حرکت سريع، جلو بردن مرزها و آري گفتن به شکستن چيزها هستيم. در واقع اين بسيار شبيه شخصيت خود من است.»


در رقابت موجود بر سر استعدادها، به اعتقاد زوکربرگ شركتي پيروز است که بهترين هکرها را داشته باشد. وي مي‌گويد: «يک هکر خوب مي‌تواند به اندازه ده يا بيست مهندس مفيد باشد و ما سعي داريم تا اين را سرلوحه قرار دهيم. ما مي‌خواهيم مکاني باشيم که بهترين هکرها بخواهند در آن کار کنند. زيرا فرهنگ ما طوري تنظيم شده که آن‌ها بتوانند کارها را سريع انجام داده و کارهاي عجيب و غريبي کنند که به عنوان نماد نبوغ ويژه شناخته شود.»


برخلاف هکرهاي اوليه، نسل زوکربرگ براي گرفتن کنترل ماشين‌هاي‌شان کار را از خشت نخست آغاز نكرده‌اند. او مي‌گويد: «من هيچ وقت نمي‌خواستم کامپيوترم را از خود جدا کنم.» به عنوان هکري كه در اواخر دهه 1990 رشد كرده، زوکربرگ بيشتر روي زبان‌هاي سطح بالا کار مي‌کرد. زيرا اين به وي اجازه مي‌داد تا به جاي تمرکز روي ماشين‌ها، روي سيستم‌ها متمرکز شود.» به عنوان مثال، وقتي وي با عروسک‌هاي لاك‌پشت مورد علاقه‌اش در دوران کودکي بازي مي‌کرد، مانند بقيه کودکان آن‌ها را به جنگ با يکديگر وا نمي‌داشت، بلکه سعي مي‌کرد جامعه‌اي بسازد و تظاهر کند که آن‌ها با يکديگر تعامل دارند. خودش مي‌گويد: «من تنها به نحوه کار سيستم‌ها علاقه‌مند بودم.» به‌طور مشابه وقتي وي شروع به بازي کردن با کامپيوترها کرد، مادربرد يا تلفن هک نمي‌کرد، بلکه بيشتر علاقه داشت سيستمي را طوري دستكاري كند که بتواند دوستانش را از پيام رسان  AOL  بيرون بياندازد.


زوکربرگ نيز مانند گيتس، عموماً به پشت کردن به ايده‌آل‌هاي هکرها متهم مي‌شود، زيرا به سايت‌هاي ديگر اجازه نمي‌دهد كه به اطلاعاتي كه کاربران فيس‌بوک در اين سايت وارد مي‌كنند، دسترسي پيدا كنند. اما زوکربرگ مي‌گويد، حقيقت کاملاً خلاف اين موضوع است. به اعتقاد وي شركتش بر‌اساس جريان آزاد اطلاعات بنا شده است. وي مي‌گويد: «من هيچ وقت نخواستم اطلاعاتي داشته باشم که ديگران ندارند.» و ادامه مي‌دهد: «به عقيده من اطلاعات بايد تا حد امکان در دسترس همه باشد. با توجه به دانسته‌هاي من اين هسته اصلي فرهنگ هکري است. مانند قانون “اطلاعات بايد آزاد باشند” و تمام مسائل مربوط به آن.»

انقلاب بعدي
نسل قبلي هکرها و خود من نگران بوديم که دنياي تجارت مانع از پيشرفت نوآوري و رشد جنبش فرهنگي شود. اما هکريسم جان سالم به در برده و پيشرفت کرد که اين گواهي بر انعطاف‌پذيري آن است. به گفته تيم اوريلي ناشر کتاب‌هاي کامپيوتري، فرهنگ هکري همواره روزنه‌هاي جديدي خواهد يافت. کسب و کارهاي بزرگ ممکن است در ميانه راه دچار لغزش شده و سعي کنند نوآوري‌هاي بزرگشان را به محصول تبديل کنند. اما هکرها همواره به سمت مرزهاي بکر پيش مي‌روند. وي مي‌گويد: «اين موضوع مانند يكي از جملات فيلم آخرين تانگو در پاريس است. آنجا که مارلون براندو مي‌گويد:“اين تمام شده است و سپس همه چيز دوباره آغاز مي‌شود‌”.‌» به اعتقاد اوريلي مرزهاي نوين هكري منحصر به دنياي رياضي صفرها و يك‌ها نيست، بلكه به دنياي واقعي كشيده شده است. به طور روشن‌تر همان خصلت تجزيه كردن و دوباه سر‌هم كردني كه زماني برنامه‌نويسان با كدهايشان انجام مي‌دادند، اينك درمورد اجزاي بدن و كايت‌هايي كه با انرژي باد حركت مي‌كنند نيز به كار مي‌رود. به گفته او اي بسا كه اين حركت طلايه دار جنبش هكري جديد باشد. هكرهاي محض، يعني همان‌هايي كه تنها براي لذت شخصي كار كرده و عموماً توسط سرمايه‌گذاران كنار گذاشته مي‌شوند،‌ به همه‌جا سرك مي‌كشند. به اعتقاد اوريلي بسياري از فعاليت‌هاي هكري امروز در حوزه دستكاري‌هاي ژنتيكي يا به اصطلاح Do  It  Your self  Biology  صورت مي‌گيرد؛ جايي که در آن با کدهاي ژنتيکي همان‌گونه برخورد مي‌شود که هکرهاي نسل قبلي با کدهاي کامپيوتري برخورد‌مي‌کردند. وي معتقد است: «اين موضوع هنوز در مرحله تفنني و سرگرمي خود قرار دارد.» فقط کافي است از بيل گيتس بپرسيد. وي مي‌گويد، اگر امروز يک نوجوان بود، به سمت حوزه هك‌هاي زيستي کشيده مي‌شد. گيتس که کار کردن براي بنياد بيل و مليندا گيتس وي را به کسب دانشي مناسب در زمينه بيماري و ايمني شناسي وا داشته، مي‌گويد: «درست کردن يک زندگي مصنوعي با سنتز DNA. اين به طريقي شبيه برنامه‌نويسي با زبان ماشين است.» گيتس ادامه مي‌دهد: «اگر مي‌خواهيد دنيا را به نحوي تغيير دهيد، اين همان جايي است که بايد کار را آغاز کنيد، زيست شناسي مولکولي.»


 به عقيده وي، اين همان دليلي است که باعث مي‌شود فرهنگ هکري زنده‌بماند. حتي در دوراني که کامپيوترها در همه جا حاضر بوده و استفاده از آن‌ها بسيار راحت شده است. گيتس ادامه مي‌دهد: «الان فرصت‌هاي بيشتري وجود دارد. اما اين‌ها فرصت‌هايي متفاوت هستند. آن‌ها دقيقاً به همان نوع از ديوانگي خاص جوان‌هاي نابغه احتياج دارند که صنعت کامپيوترهاي شخصي را به پيش برد. البته مي‌توانند تأثيري يکسان بر شرايط زندگي انسان بگذارند.» به عبارت ديگر، هکرها قهرمانان انقلاب بعدي نيز خواهند بود.

تابي که در آن زمان در حال تهيه آن بودم، يعني هکرها‌: قهرمانان انقلاب کامپيوتر، بيش از 25 سال پيش منتشر شد. در روزهاي سياه و سفيد سال 1984 ويراستارم من را به بلندپروازي تشويق مي‌کرد و به همين دليل من با هدفي بلند پروازانه 450 صفحه در رابطه با اين که هکرها يا همان برنامه نويسان نابغه‌اي که جهاني از شدني‌ها را با کدهاي حبس شده در کامپيوتر کشف کرده بودند، بازيگران اصلي جنبش ديجيتال هستند، داستان سرايي کردم.

 

DMC Firewall is a Joomla Security extension!
DMC Firewall is a Joomla Security extension!